شجاع
147
أنيس الناس ( فارسى )
حكايت صيّادى را گفتند از براى تحصيل صيدى موهوم و شكارى نامعلوم چرا اين همه زحمت بايد كشيد و از بهر چه اين مشقّت بايد ديد ؟ صيّاد گفت : مصراع ذوق اين كار در مشقّت اوست . بيت ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق * برو اى خواجهء عاقل هنرى بهتر از اين امّا اين مسافر گرامى و اين غارتگر اسباب نيكنامى به كرّات به خانهء دل اين خراباحوال نزول كرده و به مرّات به كوچهء خاطر اين پراكندهمآل حلول نموده و رخت صبر و عفّت و قماش سكون و عافيت و اجناس نيكنامى و نقود شادكامى اين قلّاش را به بازار اوباش گرو نموده و چون قلندروشان از لباس هستيش تجريد فرموده و ازين جهت مرا به او معرفتى حقيقى و حقّ معرفتى هست . بيت اين سخن ار سر دردى است كه من مىگويم * تا بر آتش ننهى بوى نيايد ز عبير پس قرار اين كار بر آبديده و خون جگر و مادّهء مرض عشق سودا و بخار غم و غصّه و حاصل از مطلوب و معشوق كه نامش يارست درد و دريغ و بلا .